خلاصه نكنيد آقا جان نكنيد
شنبه ۳۱ ژانویهٔ ۲۰۰۹
نكنيد آقا جان
در
۱۵:۱۷
ارسال شده توسط
پري وار در قالب آدمي
|
پيوندهای مربوط به اين پيام
دوشنبه ۲۶ ژانویهٔ ۲۰۰۹
رمانتيك
امروز به شدت رمانتيكم. از صبح كه بيدار شدم. علي رغم اينكه تمام شب خواب دعوا كردن با آدم هاي مختلف رو ديدم و به شدت هم عصباني بودم، اما صبح كه بيدار شدم حس كردم مي تونم عاشق همه موجودات رو و زير زمين بشم. اينقدر رمانتيكم كه وقتي روزبه يادش رفت من رو بيدار كنه و به جاي اينكه ساعت 8 و نيم برسم سركار، ساعت 10 و نيم رسيدم، بر خلاف دفعات قبلي كه كله اش رو مي كندم، بهش گفتم هرچه از دوست رسد نيكو است !!!!!!!!!!!!!!!!!! با اميرحسين حرف زدم. شنيدن صداش بعد از اين مدت خيلي خوب و لذت بخش بود. عاشق همه كائناتم امروز. كسي اگه طلبي چيزي از من داره بهتره كه همين امروز بياد سراغش
در
۱۱:۱۰
ارسال شده توسط
پري وار در قالب آدمي
|
پيوندهای مربوط به اين پيام
یکشنبه ۲۵ ژانویهٔ ۲۰۰۹
اين است زندگي ما
اين صحنه اي است كه اين روزها زياد با آن مواجه مي شويم.
در
۱۱:۵۸
ارسال شده توسط
پري وار در قالب آدمي
|
پيوندهای مربوط به اين پيام
یکشنبه ۱۸ ژانویهٔ ۲۰۰۹
رژيم
ديگه پذيرفتم كه رژيم گرفتن يك بخش جداناپذير از زندگي آدم هاي چاق است. مي دونم كه راه حل چاقي از جنسي كه من دارم رژيم گاه و بيگاه نيست و ورزش مي طلبه و تغيير سبك زندگي. تئوري اينها رو حفظم. اما كم كم اين رو هم پذيرفتم كه من از جنس آدم هاي منظمي نيستم كه بتونم يك برنامه رو درست و حسابي و بلند مدت اجرا كنم. واسه همين با رژيم هاي گاه و بيگاه كنار اومدم. هدف هم اين است كه از ايني كه هستم چاق تر نشم. حالا وسط يكي از اين رژيم ها، اون هم روزي كه براي اولين بار از شروع رژيم واقعا گشنه اي، بري و بگردي و از اين همه سايت و وب لاگ و نوشته برسي به اين پست نون خامه اي خداييش غصه داره ديگه. نداره؟
در
۱۰:۱۷
ارسال شده توسط
پري وار در قالب آدمي
|
پيوندهای مربوط به اين پيام
چهارشنبه ۱۴ ژانویهٔ ۲۰۰۹
احساسات اينجوري
اين نوشته رو كه خوندم، انگار لحظه به لحظه اش رو خودم تجربه كردم و كلمه به كلمه اش رو من نوشتم دوست دارم گريه كنم. براي چيزهاي چقدر معمولي اي كه چقدر براي ما توي اين مملكت غامض و پيچيده ان اگه زن هستيد حتما توصيه مي كنم كه بخونيد
در
۱۳:۱۱
ارسال شده توسط
پري وار در قالب آدمي
|
پيوندهای مربوط به اين پيام
شنبه ۱۰ ژانویهٔ ۲۰۰۹
چهار كلمه حرف حساب
در
۱۵:۲۵
ارسال شده توسط
پري وار در قالب آدمي
|
پيوندهای مربوط به اين پيام
چهارشنبه ۷ ژانویهٔ ۲۰۰۹
اعتراف
واقعا لازمه گزارش بدم که طی دو روز گذشته از تعطیلات چقدر درس خوندم؟
در
۲۳:۰۱
ارسال شده توسط
پري وار در قالب آدمي
|
پيوندهای مربوط به اين پيام
دوشنبه ۵ ژانویهٔ ۲۰۰۹
شرح حال
در
۱۶:۳۸
ارسال شده توسط
پري وار در قالب آدمي
|
پيوندهای مربوط به اين پيام
یکشنبه ۴ ژانویهٔ ۲۰۰۹
آشفته ام
دو خط مي نويسم كه خيلي واسم مفيد است. توي آشفتگي اي كه دارم نوشتن تنها چيزي است كه كمكم مي كنه. نوشتن واسه اينجا حس آزادي بهم مي ده. حس خوبي كه بهش احتياج دارم. اما فكر مي كنم آدم هايي كه اين روزها از كنارم رد مي شوند و بخشي از آشفتگي من مربوط به اونها است اينجا رو مي خونن. مسلما هم مي فهمن كه دارم درمورد اونها غر مي زنم. روزبه معتقد است كه دقيقا مي فهمن كه درمورد اونها نوشتم. نمي نويسم. اما فكر مي كنم كه وب لاگي كه نمي شه دو جمله حس لحظه ات رو توش نوشت به چه دردي مي خوره. البته اين خودش يك تأييد طلبي اساسي است. يعني اگه داري توي فضاي عمومي مي نويسي نبايد سختت باشه اگه آدم ها بفهمن كه داري درمورد خودت در ارتباط با اونها مي نويسي... اگه سخت است يعني يك ايرادي هست توي من. آرشيو وب لاگم رو كه مي خوندم مي ديدم كه چقدر توي سال هاي 81 و 82 آزادتر مي نوشتم. والدم به شدت كمتر بود. ترسم از تأييد نشدن حس هام خيلي خيلي كمتر بود. به نظر مي رسه اينها اولين علائم پيري باشه. ديگه دارم كم كم پير مي شم
در
۱۱:۱۰
ارسال شده توسط
پري وار در قالب آدمي
|
پيوندهای مربوط به اين پيام