یکشنبه ۳۰ مهٔ ۲۰۱۰
در
۱۳:۲۶
ارسال شده توسط
پري وار در قالب آدمي
|
پيوندهای مربوط به اين پيام
شنبه ۲۲ مهٔ ۲۰۱۰
از جنبش free hugsچيزي شنيديد؟ واقعا بهش نياز دارم.
در
۱۶:۳۷
ارسال شده توسط
پري وار در قالب آدمي
|
پيوندهای مربوط به اين پيام
برچسبها: دلتنگي
چرا مردم ها اعتصاب كردن توي گودر چيزي شير نمي كنن؟
در
۱۶:۱۸
ارسال شده توسط
پري وار در قالب آدمي
|
پيوندهای مربوط به اين پيام
بازي
امروز با لوگوي گوگل تا مي توانيد به ياد بچگي هايتان بازي كنيد.
در
۹:۵۳
ارسال شده توسط
پري وار در قالب آدمي
|
پيوندهای مربوط به اين پيام
شنبه ۱۵ مهٔ ۲۰۱۰
روزهاي سرنوشت ساز
امشب كه بخوابيم، فردا كه بيدار شيم يك كمي زندگي مون روشن تر مي شه. يك كمي ابهامات كمتر مي شه و زندگي قابل برنامه ريزي ولي فردا شب كه بخوابيم و صبح بعدش بيدار شيم، احتمالا رنگ زندگي مون نااميدانه تر مي شه، احتمالا يك يك هفته اي بايد بريم توي تيم انسان هاي افسرده نمي دانم چه كار بايد كننده اين شب ها و روزها كه مي گذرند، ما هي بين انسان هاي اميدوار و انسان هاي نااميد نوسان مي كنيم. رنگ زندگي مان هي قرمز مي شود و هي خاكستري
در
۱۲:۱۵
ارسال شده توسط
پري وار در قالب آدمي
|
پيوندهای مربوط به اين پيام
چهارشنبه ۱۲ مهٔ ۲۰۱۰
نمايشگاه كتاب گرم بود، شلوغ بود، پر از گشت ارشاد بود، بي نظم بود، بي اكسيژن بود. نشر چشمه اينقدر شلوغ بود كه بعد از صرف نيم ساعت وقت به ميز كتاب هاي جديدشون نرسيدم. به اين نتيجه رسيدم دو زار تخفيف نمايشگاه به تحمل شرايط غيرانساني نمي ارزه. مي رم فروشگاه كريمخان مثل انسان هاي متشخص زير كولر، كتاب ها رو نگاه مي كنم. سالن كودك و نوجوان خوب بود. دلم براي نوجواني خودم سوخت كه اينقدر كم كتاب داشتم. كم كتاب به دستم مي رسيد. نمي دونم اون موقع ها كتاب نوجوانان اينقدر كم بود يا من بهش دسترسي نداشتم. ولي به هر حال من همه نوجواني ام رمان هاي بزرگسالان رو خوندم و همه اش باهاشون درگير بودم. غرفه هرمس خوب بود. ولي سيستم فروششون خيلي عجيب بود. قيمت پشت جلد كتاب ها رو با دست و يك ماشين حساب قراضه قديمي حساب مي كردن. توي اون شلوغي.عجيب بودن كلا
در
۱۴:۴۵
ارسال شده توسط
پري وار در قالب آدمي
|
پيوندهای مربوط به اين پيام