استادم می گه چند وقتی است کم پیدایی. خروجی هات هم زیاد نیست. می گم یک دوست دارم که داره لیسانس می خونه اینجا.
اینجا پرانتز باز می شود (علوم انسانی خوندن واسه کسی که انگلیسی زبان دومشه خیلی خیلی سخته. به خصوص که بچه ها اینجا تو مدرسه از سن هفت تا چهارده سالگی روی نوشتن و به خصوص argument نوشتن تمرکز می کنن. واسه همین تمرین هایی که تو رشته های علوم انسانی باید انجام بدن واسشون خیلی ساده تره. فقط باید اصل مطلب رو بگیرن. واسه ما زبان دومی ها، اگه مطلب رو بفهمی و بنویسی تازه بیست درصد کار رو انجام دادی. اینکه بتونی چیزی رو که می خوای بگی، سلیس بنویسی و از نظر منطقی ساپورتش کنی، اصلا خودش یک داستانه. ) پایان پرانتز .
خلاصه می گفتم، به استاده گفتم یک دوست دارم که داره لیسانس می خونه. گفت خوب چرا واست مهمه که اون موفق شه تو درسش. گفتم توانمندسازی زنان. بلند خندید. گفت برو یک دوست فمنیست هم واسه خودت پیدا کن بیاد این مدل ریاضی رو واست بنویسه.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر