۱۳۹۲ فروردین ۲۰, سه‌شنبه

فولدر می سازیم

هی برای روزهای موازی زندگی مون، که یک جای دیگه جریان دارن، نه جلوی چشممون، فولدر می سازیم. هی عکس آدم هایی رو که دوستشون داریم و پیششون نیستیم می ریزیم توی فولدرهاشون. برای بعداز ظهرهایی که دلت هواشون رو می کنه و دستت بهشون نمی رسه. زندگی هامون مجازی است. برای بچه های کوچیک و عزیزی که به دنیا اومدن و دارن بزرگ می شن و دست ما بهشون نمی رسه و ما رو نمی شناسن فولدر جدید می سازیم. به دنیا اومدن و بزرگ شدن و عروسی و تولد و شادی و غم و همه چیزمون شده فولدری. زندگی مون شده فولدری. یک فولدر جدید می سازم برای آوش. برای اینکه برم توی فولدرش و عکسهاش از روز اول رو نگاه کنم  و هی دنبال مریم و ارس بگردم توی صورتش و حس کنم که می بینمش. دوستم باهاش. می شناسه من رو. آوش، اولین از نسل دوم ما است. فقط حیف که توی فولدر است. 

هیچ نظری موجود نیست: