بیشتر از هجده سال است که می نویسم. چیز ارزش داری نیست. واگویه های ذهن خودم است که بعضی روزها می نویسم تا از جست و خیز در مغزم دست بردارن و بگذارن کار کنم.
آدم کم حوصله ای هستم که همه فعالیت های هیجان انگیز عالم بعد از زمانی برام حوصله سربر می شن. این وب لاگ طولانی ترین کاری است تو زندگی ام کردم. برای این است که اینقدر دوستش دارم.
۱۳۹۰ اسفند ۸, دوشنبه
تسلسل
خسته ای، بنابراین معده ات حالش خرابه، بعد وقتی درد داری تحملت روی استرست کمتر می شه و برای کارهای انجام نداده ات بیشتر ناراحتی.
بنابراین تصمیم میگیری کار کنی. ولی چون خسته ای، می ری یک لیوان نسکافه می خوری، معده ات بیشتر درد می گیره، استرس ات هم، کارات هم بیشتر می مونه. فردا روز از نو روزی از نو
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر